تبليغاتX
گل مریم
" به نام او که آفرید من را و برای دوستی من تو را "

زمستان گذشته است

گل ها شکفته اند

باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است

و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی

بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبایت را ببینم

زیرا اکنون زمستان به پایان رسیده است

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گل ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی

هرگز

نگو

هرگز

                                                                           پل الوار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 1:29  توسط nazgol  | 

شب، تا سحر گاهان نيلي فام، گر چه با يادش، همه

بيدارم؛

گاهگاهي نيز،

وقتي چشم بر هم مي گذارم،

خواب هاي روشني دارم،

عين هشياري!

آنچنان روشن كه من در خواب،  

دم به دم با خويش مي گويم: كه

بيداري ست ، بيداري ست بيداري!

***

اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار

پيش چشم اين همه بيدار،

آيا خواب مي بينم؟

اين منم، همراه او؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور،

از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

***

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا

خواب يا بيدار،

 

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم!

 

فريدون مشيري

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 2:38  توسط nazgol  | 

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 3:3  توسط nazgol  | 

دوستان معمولا در رنگ هاي مختلف عرضه ميشن!!!

دوستي که رنگش سبز هست... اوني  که همه چيز رو

از دريچه مثبت نگاه ميکنه و خوبي هاتو مي بينه..و هميشه بهت

اميد ميده

 

 

دوستي که رنگش آبي هست ..رنگ دريا و آسمون ..اوني هست

که واسمون  صلح و  آرامش مي ياره

 

 

دوستي که رنگش زرد هست ...رنگ خورشيد ..اوني هست که باعث

شادي ما ميشه...و وقتي که ما ناراحتيم .مارو مي خندونه

 

 

دوستي که رنگش قرمز هست .اونيه که قوانين و مقررات زندگي رو به ياد ما مياره  وبا جملات گرم و پر از محبت اين اميد رو ميده  که واسه عوض شدن   فرصت هست

 

حالا!!!دوستي که رنگش نارنجي هست..رو ح ما را سرشار از انرژي مثبت ميکنه..با چي؟؟

با ويتامين عشق و محبت که باعث بالندگي ما ميشه

 

 

دوستي که رنگش خاکستري هست؟؟؟؟اگه گفتين؟؟

هموني هست که به ما معني سکوت   رو ياد ميده..با عکس العملها و تفکرو درون نگري باعث ميشنه که خود و 

بقيه رو بهتر بشناسيم.

 

 

دوستي که رنگش بنفش هست ..رنگ آدماي خاص و شريف, درستکار.. کمک ميکنه تا حقايق رو به درستي  و از صميم  قلب درک کنيم

 

 

دوستي که رنگش قهوه اي هست...ميتونه کمک کنه به ما که يه کمي واقع بين باشيم و خيلي تو رويا و آسمون سير نکنيم و فکراي غلط رو به دور بياندازيم..و به وقايع روزمره و ساده  زندگي با ديد منطقي نيگاه کنيم.

 

دوستي که رنگش سفيده...کسي هست که کمک ميکنه  واقعيت هاي پشت پرده  و حکمت هارو از لابلاي تجربيات و اتفاقاتي که واسمون مي افته  بهتر درک کنيم..

 

 

ما اگه همه دوستامون رو تو يه مهموني دور هم جمع کنيم ..ديگه تمام رنگاي قوس و قزح رو داريم و  ..در واقع يه رنگين کمون  از

عشق

 درست کرده ايم....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 4:37  توسط nazgol  | 

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

-- Stone Temple Pilots

اگر تو خواستي قبل از من بميري

بهم بگو که مي خواي يه دوست رو هم همراه خودت ببري يا نه .






If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

-- Winnie the Pooh

اگر مي خواي صد سال زندگي کني

من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم

چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم.






True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

-- Charles Caleb Colton

دوستي واقعي مثل سلامتي هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم.






A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن.







Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوي من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبي باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش.






Friends are God's way of taking care of us.


دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن.






Friendship is one mind
in two bodies.

-- Mencius


دوستي يعني يک روح در دو بدن .






I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

-- Dave Matthews

من به تو تکيه مي کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.






If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا.






Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.

هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه.

ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن.

اما بهترين دوستان

حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون.






My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

-- Lee Iacocca

پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ،

اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي.






Hold a true friend with both your hands.;

-- Nigerian Proverb

يک دوست واقعي رو دو دستي بچسب.

 

 

 

 


A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

-- Unknown

يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه

و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني

اونا رو واسه ات بخونه.

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 4:2  توسط nazgol  | 

وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه

ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي..

 

 

وقتي با کسي که  عاشقشي... هستي زمستون پيش چشمات مث بهاره

ولي وقتي با کسي که  دوستش داري هستي ..زمستون فقط زيباست ..همين

 

  اگه تو چشماي کسي که عاشقشي نيگاه کني خجالت ميکشي و صورتت سرخ ميشه

ولي اگه تو  چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني لبخند ميزني

 

وقتي با کسي که عاشقشي هستي نميتوني هر چي تو دلت هست به زبون بياري..

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..اين کارو ميتوني بکني... 

 

وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و خجالت ميکشي

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي... تو خودت هستي و هر کاري دوست داري ميکني.

 

تو نميتوني به طور مستقيم تو چشماي اوني که عاشقشي نيگاه کني

ولي تو ميتوني هميشه با لبخند و مستقيم تو چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني

 

وقتي کسي که عاشقشي گريه ميکنه تو هم به همراه او اشک ميريزي

ولي وقتي کسي که دوستش داري گريه ميکنه تو فقط تسکينش ميدي...

 

 

 

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..

ولي دوست داشتن از گوش

ميدوني چه جوري؟؟

 

 

 

وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و فراموشش کني

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

 تا ابد.... .. ..

                              

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 3:4  توسط nazgol  | 

زندگي قافيه شعر من است
شعر من هدف دل من است
در ازل شايد اين سر نوشت من بود

مي سرايم به اميدي که تو خواني
ورنه آخرين مصرع من قافيه اش مرداب بود....

تو بي آنکه به فکر غربت چشمان من باشي
نميدانم
کجا ؟
تا کي ؟
براي چه ؟
ولي رفتي.....

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت
رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد....

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 2:47  توسط nazgol  | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خواب چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگي را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 0:59  توسط nazgol  | 

به چشمانت بياموز هر کسي ارزش ديدن ندارد؛

به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ 
 
بياموز که به در خيره نماند.

به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود. 

به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد.
 
به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم.  

به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد.

به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد

به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکند.

به اشک هايت؛ آن مرواريد ها که بسيار عزيز هستند
 
بياموز که براي هر کسي نريزند.

به گيسوانت  آن موج سياه بياموز که براي هر کسي افشان نشود.

به دستانت بياموز ؛ به آن دو بياموز که هر دستي ارزش لمس کردن را ندارد.

به قلبت بياموز هميشه عاشق باشد و عاشق هر کسي نباشد.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 0:47  توسط nazgol  | 

ت

تنها بازمانده‌ي يك  كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.

او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.

متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"

صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.

كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد:

"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"

آنها جواب دادند:

" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."

وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.

ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي مان است.

پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 2:37  توسط nazgol  | 

براي زيستن دو قلب لازم است.

 قلبي که دوست بدارد قلبي که دوستشبدارند.

قلبي که هديه کند قلبي که بپذيرد

قلبي که بگويد قلبي که جواب بگيرد

قلبي براي من قلبي براي انساني که مي خواهم

تا انسان را در کنار خود حل کنم"

به نظر من

براي زيستن عقل لازم است

عقلي که منطقي دوست بدارد عقلي که طوري فکر کند که باعث شود دوستش بدارند.

عقلي که محبت هديه کند عقلي که محبت را معني کند.

عقلي که سوال ايجاد کند عقلي که پاسخ دهد.

عقلي که به زندگي جهت دهد و آن را هدف دار سازد.

عقلي که بداند دنيا براي چيست و آخرت براي کيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 15:53  توسط nazgol  |